![]() |
![]() |
|
| عشقت جاودانه است در قلبم مادرم . |
اي الهه مهر مادر ، جان ميگذارم به پاي تو كه بهشت ،لياقت گوشه چشمت را ندارد و خدايت به تو بالاتر از بهشت را مژده داده است . حرير نگاه تو دل و جانم را ربوده است. من با تو نفس كشيده ام مادر . تو جان شيرين در كالبد مني. نمي شود بدون تو عاشقانه گريست ، بدون تو مستانه خنديد. نمي شود صدايت را بشنوم و تا اوج بال و پر نگشايم. عزيز خاموشم، وقتي از تازيانه زمان رخت پائئزي است، دستانت بوي گل دارد بوي گلاب بوي بهار. ميلاد من، لحظه تولد عشق جاوداني بود ميان من و تو . نبض من هميشه با نواي لالايي تو مي زند اي گل احساسم. پروانه اي هستم در پيله محبت تو اسير. اي تنديس مهر ، كاش سفر نميكردي كاش |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 16:30 توسط مینا |
|
|
دوباره شانه هاي خميده من، زير برق نگاه حسرت تو تكيده تر از هميشه شد و چشمان غبار گرفته ام به يمن ديدارت نور باران .توچشمه عشقي و من سرا پا ترديد.
سر انگشت محبت تو، ساعتها رخسار زرد مرا گل افشان كرد و بوسه مهرت ،خون را به رگهاي تنم دوانيد.با تو زمان چه زود مي گذرد عزيزم . كلامت برايم جرعه جرعه نوش داروست و دستان گرمت ،تنم را در مقابل ناملايمات چون كوه،استوار مي سازد. اينك آمده ام تا با تو بگويم عاشقانه ترين جمله دنيا را . ولي دوباره شرمسار از نگاه مشتاقت فقط شن ريزه هاي كف جاده را نظاره كردم. و گذشت ثانيه ها ، تا از تو دور شدم .مادرم ،لحظه ها را به عشق ديدارت ،شمردن آغاز ميكنم و به اميد آن روز ، مهربان من ،هميشه در دلم جاي خواهي داشت . روحت شاد مادر. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 21:15 توسط مینا |
|
|
شب است و دلم بهانه تو را دارد
دستان نيمه جانم گرمي دستان تو را مي طلبد نفسم به شماره مي افتد آن زمان كه ياد نگاه گيرايت در ذهنم رسوب مي كند. من ديگر طاقت صداي بال پروانه ها را ندارم . من به كوچ چلچله ها خيره نمي مانم . به گل سرخ دل نمي بندم. چشمانم مال توست.نگاهم پيشكشت.جانم به كلامت بسته است . دستانم اگر ميلرزد و برايت مينگارم به خاطر عشق سوزاني است كه مغز استخوانم را مي سوزاند. سر فصل تمام نوشته هايم نام تو و پايانش سطر نيمه كارهايست كه با ياد تو پايان مي يابد پس برايت مي نگارم اي عشق من تا جان در بدن دارم دوستت دارم مادر . روحت شاد . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 16:27 توسط مینا |
|
مرا روزي مباد آندم كه بي ياد تو بنشينم
چرخ كه مي چرخد من هم تاب مي خورم، زير و رو مي شوم و باز راه مي افتم.مي بيني؟ بازيگري را ياد گرفته ام. مثل همه آنها كه نگاه مي كنند و مي خندند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 20:20 توسط مینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به سرزمين عشق من و مادرم خوش آمديد
اين وبلاگ رو به روح پاك تمام مادران دنيا تقديم ميكنم . غم از دست دادن ناگهاني مادر انگيزه اي براي ايجاد اين وبلاگ شد. ممنون از نظرهاي سبزي كه به ياري من مياد. چشم به راه .... اومدن دوباره شما هستم .. |
| آرشیو موضوعی |
|
تقديم به روح پاك مادر دردودل با مادر خاطراتی از مادر |
|
RSS
|