تبليغاتX
سلطان قلبم، مادر
عشقت جاودانه است در قلبم مادرم .
سر به روی شانه های مهربانت می گذارم

عقدۀ دل می گشایم

گریه ی بی اختیارم

سر به روی شانه های مهربانت می گذارم

عقدۀ دل می گشایم

گریه ی بی اختیارم

آه...

از غم نا مردمی ها

بغض ها در سینه دارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

دوست دارم     کاش بودی مادر / کاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااش  ........

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 20:20  توسط مینا | 
                                

يادم نميره اون چشمايي رو که وجودمو در آغوش مي گرفت  و بانگاهش نوازشم مي داد.يادم نميره اون نجابت و پاکي رو که سالها دنبالش بودم و همشو در تو پيدا کردم.تو شده بودي تمام هستي من.آرزوهام بوي تو رو ميداد و ثانيه ثانيه زندگيم بي منت مال تو بود.خيال با تو بودن سايبان خستگيم شده بود و تنها يار خلوتهام.چه شبهايي رو که با تو سحر کردم، ياد با تو بودن،با تو خنديدن ياد با تو نفس کشيدن.نمي دونم چه طوري ممکن بود ولي تو همه ي صفتهاي خوب رو همش رو باهم داشتي.مي بيني من هنوز به يادت مينويسم و اشک ميريزم.

                                       

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 20:15  توسط مینا | 
من به درماندگی صخره و سنگ , من به آوارگی ابر و نسيم , من به سرگشتگی آهوی دشت ؛

من به تنهائی خود ميمانم .

 من در اين شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی , گيسوان تو بيادم مي آيد .

 تو تماشا کن که بهاری ديگر پاورچين پاورچين از دل تاريکی می گذرد و تو در خوابی

 و پرستوها خوابند و تو می انديشی به بهاری ديگر و به ياری ديگر .

حيف اما من و تو دور از هم ميپوسيم .

غمم از وحشت پوسيدن نيست

غمم از زيستن بی تو در اين لحظه پر مهر دلهره است .

ديگر از من تا خاک شدن راهی نيست .

از اين صحرا از اين دريا پر خواهم زد ؛ خواهم مرد .

 

                         و غم تـــــو , اين غم شيرين را با خود خواهم برد   

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 20:13  توسط مینا | 

از خانه بیرون می زنم، اما کجا امشب . . .

شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب

پشت ستون سایه ها، روی درخت شب

می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب،

می دانم، آری، نیستی، اما نمی دانم . . .

بیهوده می گردم به دنبالت چرا امشب،

هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما . . .

نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب

ها . . . سایه ای دیدم، شبیهت نیست، اما حیف!

ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب!

هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز

حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب . . .

امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه . . .

بشکن قرق را ماه من، بیرون بیا امشب

گشتم تمام کوچه ها را، یک نفس هم نیست

شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب . . .

طاقت نمی آرم، تو که می دانی از دیشب

باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب

ای ماجرای شعر و شب های جنون من!

آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟!

                                                   

                                                                " محمد علی بهمنی"

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 19:55  توسط مینا | 

 

 آن دم که ستاره های آسمان نجیبانه سوسو می زنند

بر دامن گسترده شب

من سیمای اعجاب انگیز ترا نازنین

بر روی  برنیان خیالم عاشقانه بر تصویر میکشم

وآن دم که به سر سجاده نیاز تبلور اشک را

بر گونه ام حس میکنم

برای شادی روح تو  یگانه عشق غریبانه ام

عارفانه دست دعا را بالا میگیرم .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 19:25  توسط مینا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به سرزمين عشق من و مادرم خوش آمديد
اين وبلاگ رو به روح پاك تمام مادران دنيا تقديم ميكنم .
غم از دست دادن ناگهاني مادر انگيزه اي براي ايجاد اين وبلاگ شد.
ممنون از نظرهاي سبزي كه به ياري من مياد.
چشم به راه .... اومدن دوباره شما هستم ..

نوشته های پیشین
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
آرشیو موضوعی
تقديم به روح پاك مادر
دردودل با مادر
خاطراتی از مادر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

<-Blogmusic-><-Desktop\track-01(1)->

www.GHASRE20.blogfa.com