![]() |
![]() |
|
| عشقت جاودانه است در قلبم مادرم . |
سلام دوست عزيزم مرسي از حضور گرمت .خوشحالم ميكني اگه صادقانه نظرت خودتو درباره وبلاگم بگي . مي خوام از همه دوستاي گلم تشكر كنم كه با نظر هاشون تو بهتر شدن وبلاگ كمكم ميكنن. چه اونائي كه ايميل ميزنن ، چه اونائي كه كامنت ميزارن ، چه اونائي كه به ايديم پي ام ميدن . از همتون ممنونم برا يه مدت وبلاگ آپ نميشه . اگه شد باز آپ ميكنم اگه نه كه حلالم كنين با پوزش از دوستان گلم كه هر بار با آپ شدن وبلاگ يه سري مي زدن و كامنت ميذاشتن . دوستتون دارم . تا آپ شدن دوباره همه شما رو به خداي مهربون ميسپارم .باي . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 18:30 توسط مینا |
|
|
تكرار يك حرف به روي لبانم هيچگاه خسته ام نمي كند در روز و شب خواب و بيداري مستي و هشياري آن حرف از ذهنم پرواز نمي كند اگر مرا چو عيسي به صليب بكشند چون ابراهيم به آتش اندازند و چون حسين به شهادت رسانند آن حرف لبانم را رها نميكند گذر زمان شادي و غصه و حسرت و اندوه آن حرف را از من جدا نميكند آن حرف اسم توست كه همواره در فلبم بوده و خواهد ماند چرا كه اسمت در تمام تنم مي جوشد و جريان دارد مادر.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 18:20 توسط مینا |
|
|
به زير باران مي روم و هم نوا با گريه ي اسمان مي
گريم تا كسي اشك هاي مرا نبيند. به زير باران مي روم و فرياد مي زنم تا صداي فريادم با فرياد اسمان يكي شود. به زير باران مي روم تا ناله هاي دلم با ناله هاي باد يكي شود و كسي شاهد شكستن روح خسته ام نباشد.
مجنون كنار جاده كه يادگاري هايمان را روي ان مي نوشتيم به انتظارت خواهم ماند , تا به زير هر يك از قدمهايت گل سرخي بگذارم. كاش مي آمدي و دستان سردم را در دستان گرمت ميگرفتي . كاش...............................
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 18:2 توسط مینا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 16:32 توسط مینا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:50 توسط مینا |
|
|
وقتی به ديدن سرخی غروب می آيی ٬ حس تنهايی ٬ حس غم ٬ حس غريبی گلوتو فشار ميده . اما نمیدونی که يکی از اين غروبهای سرخ از همه سرختره. روزی که همه هستی غروب سرخ شد. رنگ غم ٬ رنگ درد ٬ رنگ تنهايی . ای سرخترين غروب!!!! تنها موندن رو دوست نداشتم اما . بی تو بودن رو هيچ وقت نمیتونم تحمل کنم . سرخترين غروب !!! يك بار ديگه صدامو فرياد كن .
. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 19:24 توسط مینا |
|
|
آسمان را ديدی؟ آسمان هم ديشب مثل چشمان گل خاطرهام قرمز بود. آسمان سرخ ولی بیاحساس. آسمان! درد مرا میفهمی؟ آسمان! اشک مرا میبينی؟ آسمان دل من غرق دررنگ غم است. آسمان دل من رنگ يک خاطرهاست. آسمان دل من ، رنگ اشک دل تنهای من است. آسمان! درد مرا میفهمی؟ کاش باز هم امشب اين دل خاکی من از زمين پر بکشد. و مرا تا پرواز و مرا تا تنها و مرا تا اوج خيال تک و تنها ببرد ----------------------------------------------------------- آسمان را ديدی؟ آسمان زيبا بود. آسمان درد مرا میفهميد. آسمان اشک مرا هم میديد آسمان سرخ از درد و غم است -------------------------------------------------------- آسمان ! درد تورا میفهمم آسمان ! اشک ترا میبينم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 19:21 توسط مینا |
|
|
دلم با تيك تاك ساعت به تاپ تاپ افتاده است . با تلنگري بلور چشمانم ميلرزد و به سوئي مي نگرد. خسته ام . خسته تر از سارباني بي منزل. مسافري وامانده در راه . خسته تر از خورسيد به هنگام غروب .
خسته تر از قاصدكان آواره در دل دشت . شانه اي ميخواهم تا سر بر آن گذارده آرام گيرم . دستي ميخواهم كه دستان سردم را نوازشگر باشد . تا پولكهاي سفيد چشمانم را از گونه هايم بزدايد . دلي ميخواهم به وسعت آسمان آبي. به بيكران درياي آبي. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 19:18 توسط مینا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 18:44 توسط مینا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 18:7 توسط مینا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 17:21 توسط مینا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 8:51 توسط مینا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 8:45 توسط مینا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 8:35 توسط مینا |
|
|
دلم چون كبوتري زخمي خود را در قفس سينه به هر سو مي زند . غباري از ياس بر چشمان خسته ام نشسته است .
دلم آب ميشود و از گوشه چشمانم فرو ميريزد. گمانم بود تا ابد در كنارم خواهي ماند. اما افسوس دلم آشوب لحظه جدائي از توست مادر مرا درياب . چگونه باور كنم جدائي از تو را مادر . چگونـــــــــــــه ؟
روحت شاد و يادت گرامي . |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 8:30 توسط مینا |
|
در آبي بيكران سينه من ،شهابي به اسم تو ،به درخشندگي
خورشيد مي درخشد . و چشمان بي فرغم به دريائي متلاطم مي ماند . تبلور نگاهم را عالمي به تماشا نشسته است . تو رخ مي نمائي در تمام وجودم و من فرياد مي كنم تو را فريادي كه هزاران بار به سويم ارتعاش دارد . من فرياد مي كنم تو را مادر . من فريــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد مي كنم تو را مادر .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 8:20 توسط مینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به سرزمين عشق من و مادرم خوش آمديد
اين وبلاگ رو به روح پاك تمام مادران دنيا تقديم ميكنم . غم از دست دادن ناگهاني مادر انگيزه اي براي ايجاد اين وبلاگ شد. ممنون از نظرهاي سبزي كه به ياري من مياد. چشم به راه .... اومدن دوباره شما هستم .. |
| آرشیو موضوعی |
|
تقديم به روح پاك مادر دردودل با مادر خاطراتی از مادر |
|
RSS
|