![]() |
![]() |
|
| عشقت جاودانه است در قلبم مادرم . |
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 20:3 توسط مینا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 19:53 توسط مینا |
|
|
خدايااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا به من آرامشي ده تا ببذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم . اصلا مغزم ياريم نميكنه كه بنويسم . هميشه پنجم ارديبهشت براي من بهترين روز زندگيم بوده. ياد آو ر شيرين ترين خاطره زندگيم . روزي كه براي اومدنش لحظه شماري ميكردم . اما ۷ ماهه كه پنجم هر ماه براي من بدترين روزه . يادآور بدترين خاطره عمرم . يادآور وداع هميشگي من با مادرم ساعت ۳۰/۱۱ روز شنبه . پنجم هر ماه كه ميشه يه غم سنگين ميشينه رو دلم. مخصوصا غروب . مادر آروم بخواب . شبا با صداي لالائي هاي تو خوابيدم لالائي مادرم حالا نوبت توست تو بخواب اميدم مادر آروم بخواب مادر . دلم به وسعت بي كران آسمانها گرفته مادر
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 19:40 توسط مینا |
|
حرفاي خوب بزنه ، يك دل و يك زبون باشه بگه از محبت و جونشو تقديم بكنه توي ظلمت دلم خورشيد آسمون باشه مادر اي مادر مهربون من اي كه ميگي جون تو و جون من گلهاي باغ بهشت رو زير پاهات ميبينم هميشه صبح سپيد رو توي چشمات ميبينم تو به طفل عاطفه درس وفاداري دادي سادگي عشق و صفا رو توي دستات ميبينم حاضرم تا زنده ام جونمو قربونت كنم اين جون ناقابلمو ،فداي اون جونت كنم دستاتو ببوسم و پاهات رو ، روي سرم بذارم دلمو تا دنيا ،دنيا باشه مجنونت كنم
كاش ميشد فقط يه بار ديگه دستاي گرمتو تو دستام بگيرم كاش ميشد فقط يه بار ديگه سرمو روي پاهات بذارم كاش ميشد فقط يه بار ديگه عطر پيراهنتو بو بكشم كاش ميشد فقط يه بار ديگه بگي مينا ، ميوه ء كوچولوي ماماني پاشو دخترم اما حيف ............. روحت شاد و يادت گرامي با تشكر از داداش محمد عزيزم . |
||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 20:51 توسط مینا |
|
||||||
هميشه هر لحظه هر جا باشم به يادتم مادر. روحت شاد و يادت گرامي. |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 17:58 توسط مینا |
|
|
شبي از پشت يک تنهايي نمناک و باراني
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 15:45 توسط مینا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 15:3 توسط مینا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 14:1 توسط مینا |
|
هيچ وقت از يادمون نميري مادر . |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 13:59 توسط مینا |
|
كاش هنوز دست نوازشت بر سرمان بود مادر . اي فرشته آسموني من. |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 13:52 توسط مینا |
|
|
امشب از دشت احساس زيباترين گل را براي تو از شاخه جدا خواهم ساخت . شرمسار از رويت ،كه گل در برابرت چون كاهي است در مقابل كوه . مهربان . بي روي مهتاب گون تو از چه بنگارم و به عشق كه بنويسم از طلوع ستاره تا لحظه ميلاد آفتاب . مگر ميتوان به غير از تو نوشت آنگاه كه خورشيد آب ميشود از نگاه آتشينت و ماه پرده بر رخسار كشيده از زلال چهره ات . چشمه ها خاموشند تا كلام از لبان تو جاريست . مادر ،،،،، اي عزيز خاموشم . تا عطر دل انگيز تو مشامم را زنده نگه دارد بوي گلاب را نشناسم . بيشتر از اوني كه فكر كني دلتنگتم مادر .
روحت شاد و يادت گرامي . |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 8:50 توسط مینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به سرزمين عشق من و مادرم خوش آمديد
اين وبلاگ رو به روح پاك تمام مادران دنيا تقديم ميكنم . غم از دست دادن ناگهاني مادر انگيزه اي براي ايجاد اين وبلاگ شد. ممنون از نظرهاي سبزي كه به ياري من مياد. چشم به راه .... اومدن دوباره شما هستم .. |
| آرشیو موضوعی |
|
تقديم به روح پاك مادر دردودل با مادر خاطراتی از مادر |
|
RSS
|