![]() |
![]() |
|
| عشقت جاودانه است در قلبم مادرم . |
|
||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 20:23 توسط مینا |
|
||||||
|
اينم يه هديه ناقابل به بينندگان وبلاگ كه ادرسش رو يكي از دوستان خوبم برام فرستاده . مجيد جون ممنون . http://www.vndisability.net//movie/foryou.swf
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 22:56 توسط مینا |
|
دلم به وسعت بي كران آسمانها گرفته است و اشك امانم نميدهد. دلم مي سوزد، به حال خنده هاي كودكانه بي پروا. دلم مي سوزد به حال چشمان بي گناه. به خاطر نگاه هاي مبهوت عاشقانه ام . به حال دستان گرمي كه كه در پس هاله اي از انتظار به سردي گرائيده است . من اسير نيمه جاني هستم كه به آزادي اميد ندارم .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 17:14 توسط مینا |
|
|
خلوت تنهائيم را ، نگاه بهت زده تو پر كرده است . و نبض لحظه لحظه زندگيم ، به ياد روي تو مي طپد. دلم با توست . تا در يادت غرق ميشوم ، اتاق تاريكم ، پر ميشود از عطر نفسهايت. چشمانم را مي بندم . تو در كنارمي . لبخند مي زني و من مي بويم عطر پاك نفسهايت را . تو را كه مي بينم با شكر خند لبانت ، شكوفه باران است تمام امروزم . چشمانم كه گشوده مي شود ،هنوز اتاقم بوي تو را دارد . به ياد خاطراتم مي خندم و به دلتنگيم ، اشك مي ريزم . و به يادت عزيزم آه ميكشم و به عشقت مي نويسم . تا بهانه اي براي ماندنم باشد. فراموشت نمي كنم مادر خوب من. هميشه تو قلب مني مادر. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 17:3 توسط مینا |
|
اي الهه مهر مادر ، جان ميگذارم به پاي تو كه بهشت ،لياقت گوشه چشمت را ندارد و خدايت به تو بالاتر از بهشت را مژده داده است . حرير نگاه تو دل و جانم را ربوده است. من با تو نفس كشيده ام مادر . تو جان شيرين در كالبد مني. نمي شود بدون تو عاشقانه گريست ، بدون تو مستانه خنديد. نمي شود صدايت را بشنوم و تا اوج بال و پر نگشايم. عزيز خاموشم، وقتي از تازيانه زمان رخت پائئزي است، دستانت بوي گل دارد بوي گلاب بوي بهار. ميلاد من، لحظه تولد عشق جاوداني بود ميان من و تو . نبض من هميشه با نواي لالايي تو مي زند اي گل احساسم. پروانه اي هستم در پيله محبت تو اسير. اي تنديس مهر ، كاش سفر نميكردي كاش |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 16:30 توسط مینا |
|
|
سلام به همه دوستان خوبم .
ممنون از نظرهائي كه درباره وبلاگ ميدين .اين پست رو ميخوام اختصاص بدم به تشكر از شما چون برام امكان پذير نيست به تك تك نظرهاتون جواب بدم ميخوام از دوستان خوب و عزيزم كه در ساخت اين وبلاگ به من كمك ميكن تشكر كنم .دوستاي خوبم كه برام ايميل ميزنن و مطلب ميفرستن. سعي ميكنم با اسم خودشون تو وبلاگ منتقل كنم.همينطور از دوستاني كه اجازه دادن از مطالب وبلاگشون استفاده كنم واقعا به من لطف دارن . فقط يه خواهش .هر كدوم از شما كه بلدين چه جوري رو وبلاگ آهنگ ميذارن لطف كنين برام ايميل بزنين . اگه بتونم آهنگ مورد علاقه خودم يعني آهنگ ""مادر "" از خواننده محبوبم "" حبيب "" رو رو وبلاگ بذارم فكر كنم بشه همون وبلاگي كه ميخوام ... اين آهنگ اين روزها شده خوراك روح من. دوستون دارم و به داشتن دوستاي خوبي مثل شما افتخار ميكنم. موفق باشيد. آبجي مينا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 23:27 توسط مینا |
|
|
بيشترين کسی که دوستش دارم اوست.... اوست که همه وجودم شعله ور به عشق اوست.... اوست که عشق را از او آموختم و دوست داشتن را با اون تجربه کردم.... اوست که دوستش دارم وبه خاطر عشق به او نفس می کشم..... بی او زندگی برايم همچون صحرائی سوزان و خشک است و آفتاب را بی او خاموش می بينم....
اگرچه از كنارم رفتي اما هنوز عاشقونه دوست دارم مادر. هميشه تو ياد و قلب من هستي . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 22:45 توسط مینا |
|
|
توی این شب بی ستاره تو بشی ستاره آسمون چشمام
ای ستاره ها چه شد که در نگاه من ديگرآن نگاه و نغمه و ترانه مرد؟ ای ستاره ها چه شد که برلبان او اخر آن نوای گرم عا شقا نه مرد؟ سر نهاده ام به روی نامه های او وجستجو کنم نشانی از وفای او رفته است و مهرش از دلم نمی رود ای ستا ره ها چه شد که او مرا نخواست؟ پس ديار عا شقا ن جاودان کجاست؟ ای کاش باورم ميکردی ای کاش از نگاهم ميخوندی که بدون تو نميتونم زندگی کنم حالا معنی نفس کشيدنو ميفهمم حالا كه از پيشم رفتي ميفهمم برای چی نفس ميکشيدم منتظرت ميمونم هر چند ميدونم ديگه هيچ وقت بر نمي گردي مادر روحت شاد و يادت گرامي ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 22:25 توسط مینا |
|
|
ميروی با اشک حسرت ديده ام را تر کنی ميروی تا با نبودن عشق را پرپر کنی
آن همـــه گفتی نگاهم با نگاهت زنده است من نباشم ميتوانی روزها را سر کنی؟
در نبودت گريه کردم آيينه احساس کرد آيينه شو گريه ام را حس کنی ،باور کنی
سبز در عشقت شدم ،کم کم تو دانستی ولی عاقبت ميخواستی در قلب من خنجر کنی
بعد تو در سينه نامت ميشود يک خاطره کاش ميشد قصه عشـــــق مرا باور کنی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 22:6 توسط مینا |
|
|
روزی که تو رفتی انگار اشکی شدم از گونه چکيدم روزی که تو رفتی انگار که رسوا شدم از يــــــــــــــــار بريد م آن روز دگر دلشــــــــــــــــــــــــــده زاری شدم و خواب ند يـدم روزی که تــــــــــــــــو رفتــــــی انگار که بلبل شدم از باغ پريدم آن روز دگر صيــــــحــــــــه مستـــــــــــانه شدم عــــــرش بديدم روزی که تـــــــــــو رفـــتی انگار که نوری شدم از خانه رميدم آن روز دگر شعـــــــــــــــــله خامـــــــــــــوش شدم، رفت پديدم روزی که تـــــــــــــو رفتی انگار که نعشی شدم از جان برهيـدم آن روز دگر يـــــــاد فرامــــــــــــوش شدم خــــــــــاک خريــدم ![]() روحت شاد يادت گرامي مادر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 21:50 توسط مینا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 12:12 توسط مینا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 11:52 توسط مینا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 11:35 توسط مینا |
|
![]() ![]() ![]()
تو فرشته مهربون مني مادر |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 11:32 توسط مینا |
|
|
جهان در ديدگانم بود و گم شد ................................................................................................................ take up your hand.make me a friend you are the one that im dreaming off oh.i wanna a commander of my love oh.my heart is crying in the night for you babe.i love you without end hold my dar know that i really love could i ever love you more .babe your my angle
از تنها بودن خسته ام دستانت را بگشا *مرا دوست خود بدان تو همان يگانه ای كه در روياهايم می بينم اه*فرمانروای عشقم را می خواهم اه قلب من شبها برای تو می گريد عزيزم.تو را تا بی نهايت دوست می دارم مرا درياب .می دانی كه حقيقتا دوست دارم ايا می توانم بيش از اين تو را دوست بدارم . تو فرشته مني مادر . روحت شاد و يادت گرامي . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 2:50 توسط مینا |
|
|
وقتي جاي خنده ، غم ، ميشينه روي لبام
تشنهء نوازشم ، خسته از خستگيام وقتي كه دستاي من گرمي دستي ميخواد
وقتي يك لحظه خوشي به سراغم نمياد
تو ميتوني غمامو خواب كني گونه هاي خيسمو پاك كني تو ميتوني دلمو شاد كني منو از درد و غم آزاد كني
به خوابم بيا مادر
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 2:42 توسط مینا |
|
|
عشق را در یکدیگر جاودان کرده ایم
در یکدیگر تمام لحظه های عاشقی را در قلبمان با چشمان برهنه به نظاره نشسته ایم ما عشق را با تمام وجود احساس کرده ایم و نام من و تو همچون قهرمانان اساطیر بر لوح زرین درگاه خداوندی جاودان است تو مرا از نو به تحریر در آوردی با قلمی از محبت به رنگ عشق من با تو به دیار عاشقانه های بی کران رسیده ام ای نیمه گم شده من تو را بی اغراق خداوند عشق و ایثار و محبت لقب می دهم مادر. روحت شاد و يادت گرامي . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 1:20 توسط مینا |
|
|
غروب که می شود همیشه دلتنگم ، دلتنگ آمدنت چه صبورانه به انتظارت می نشینم صدای قدمهایت را می شنوم صدای آمدنت را صدای تو در گوشم طنین می افکند وقتی صحبت از دوست داشتن می کنی اشک از چشمانم بر پهنای صورتم می ریزد حسرت دیدارت با تمام بزرگیش بر قلبم سایه می افکند امّا ..... تنها راه باقیمانده برای حسرتهای فرو خورده اشک است دلم به سوی تو پر می کشد تمام دقیقه ها آرزویی ندارم جز اینکه که لحظه ای کنار تو باشم به من بگو چگونه می توانم این سدها را بشکنم چگونه فاصله ها را از میان بردارم تا به کی می توانم صبورانه به انتظارت بنشینم و دم نزنم دیگر قلب من گنجایش این همه غم را ندارد چه حسرتی دارد این دل بیقرار من برای لحظه های با تو بودن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 0:50 توسط مینا |
|
در گذرگاه زمان هميشه تنها بوده ام . يكه تاز مصيبتها، كسي نبود كه بر شانه اش تكيه دهم، و برايش به اندازه تمام عشقهاي عالم گريه كنم. كسي نبود غبار غم را از گونه هاي تب زده ام بزدايد . لحظه ها را سكوت پر ميكرد و سكوتم را انتظار . واين شعله هاي حسرت بود كه در درونم زبانه مي كشيد . نه صداي پائي مي آمد و نه هم صحبتي، لبهايم را به نشانه سخن مي گشود . من بودم و احساس و عاطفه اي كه در سياه چال سينه ام حبس بود . تا تو آمدي. دلم طپيد ،چشمان خواب آلوده ام باز شد و اشكهاي حسرت از چهره پائييزيم زدوده و لبخند بر لبان ترك خورده ام هويدا. اينك تنها تو را مي ستايم اي شهزاده عشق . طپش قلب عاشقم را بشنو . با من هم قسم شو تركم نكني كه قلبم بي تو از طپش خواهد ايستاد . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 23:50 توسط مینا |
|
غروب جمعه دلم ميگيرد. مثل تمام كبوتران عاشق ،كه عصرهاي دلتنگي، بالهاي خسته شان را به بهانه ديدن يار، تا اوج ميگشايند. از بلندترين نقطه هر خاك سرك ميكشند، شايد براي لحظه اي جفت خويش را بيابند. ولي دريغ. بعد از ساعتها ،خسته تر از پيش به خانه بر مي گردند و بدون آب و دانه ، چشمهاي ماتمزده شان را بسته، به اميد فردا به خواب مي روند . كاش من هم كبوتر بودم تا به اميد ديدار دوباره ات به خواب ميرفتم مادر. مرا درياب امشب مادر . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 22:50 توسط مینا |
|
|
http://www.parsimusic.com/song.php?IdAlbum=312
اهنگ مادر از البوم جووني خواننده محبوبم حبيب . خيلی دلم میخواست ميتونستم اين آهنگ رو رو وبلاگم بزارم تا به محض باز شدن وبلاگ بتونين اين آهنگ رو گوش کنيد . اما نتونستم . من با اين آهنگ اين روزها زندگی ميکنم. مادر مادر خوب و قشنگم بي تو تنها و غريبم.اتاق خالي ام بي تو چه سرده . مادر مادر خوب و قشنگم بدون تو دل من پر درده . فضاي خونه بي بوي تو هيچه. صداي تو هنوز اينجا ميپيچه. مادر مادر هنوزم تو دلم تموم قصه هات جوونه. خاله سوسكه ديگه شعر اشتي مثل قديما نميخونه مادر مادر شبا با صداي لالائي هاي تو خوابيدم حالا نوبت توست تو بخواب امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيدم . روحت شاد يادت گرامي . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 21:40 توسط مینا |
|
|
وقتي جاي خنده ، غم ، ميشينه روي لبام تشنهء نوازشم ، خسته از خستگيام وقتي كه دستاي من گرمي دستي ميخواد وقتي يك لحظه خوشي به سراغم نمياد تو ميتوني غمامو خواب كني گونه هاي خيسمو پاك كني تو ميتوني دلمو شاد كني منو از درد و غم آزاد كني کاش بودی تا تنهاييم را به تمسخر نگيرند. کاش بودی تا تنها ترين تنها نباشم. کاش بودی تا وقتی بغض می کنم سر رو شو نه هات بزارم. کاش بودی تا وقتی بغض دارم از ترس ديده شدن اشکام تو خودم نريزمش. کاش بودی تا تنها تو خيابونای پاييزی تنها قدم نزنم. کاش بودی تا شبا با حسرت ديدنت نخوابم. کاش بودی تا این قصه ی تلخ منو مثل شکر شيرين کنی. کاش کاش کاش...!!!
|
||||
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 21:2 توسط مینا |
|
||||
|
اين سايت رو هامون عزيزم برام ايميل زده بود .سايت جالبيه كه پر از گريتينگ كارتهاي زيبا براي مناسبتهاي مختلفه. در اينجا لازم ميدونم از هامون عزيزم تشكر كنم كه تو ساخت اين وبلاگ خيلي كمكم كرده و مي كنه.مرسي هامونيييييييييييييييي .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 19:33 توسط مینا |
|
|
دلم گرفتـــــــه و گـــــريه دواي دردم نيست...
...دلم گرفته كسي نيست جاده بي رنگ است
هميشه مانـــده ام اينجا هميشه مي مـــانم
عبــــور مي كند آيا كسي؟... نمي دانـــــــــم!
( رضا سيرجاني)
مادر
مهربان خاموشم ،امروز بيشتر از هر وقت ديگه جاي خاليت تو خونه احساس شد.
وقتي اومدم خونه دلم ميخواست ببينمت . دلم ميخواست مردنت فقط يه كابوس باشه .
يه كابوس وحشتناك .
يك دفعه از خواب بپرم و ببينم كه مرگت فقط يه كابوس بوده .
الهه مهر من ،مادر
كاش ميتونستم مانع رفتنت بشم.كاش ميتونستم پسشمرگت بشم.
تمام لحظات زندگي من از ياد تو پر ميشه.
مادر ، دلم بد جور هواي عطر بدنت رو كرده امروز .
دلم بد جور براي نوازش هات تنگ شده .به يادتم مادر . هر لحظه .
دوستت دارم مادر . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 19:20 توسط مینا |
|
|
||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 23:45 توسط مینا |
|
||||||
روحت شاد و يادت گرامي |
||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 23:37 توسط مینا |
|
||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 19:10 توسط مینا |
|
|
آمدم تا عاشقانه در كنار تو بمانم تا براي تو بميرم مهربانه من
آمدم تا آنكه باشي تكيه گاه خستگيهام اي گل نيلوفر من
امروز دلم برات خيلي تنگ شده امروز هم فهميدم بيشتر از هميشه بهت احتياج دارم امروز بيشتر از هر روز ديگه اي حس كردم كه بدون تو تنهاترينم و من منتظر يك اتفاق خوب و من منتظر هجوم تو و من منتظر بهانه اي برا ي نوشتن براي تو و اكنون در روبروي تو من وتو من براي تو مي نويسم براي تو بهترين براي تو بي نظير و حال به خود مي نگرم به كم كاريهايم براي تو به روزهايي كه كمتر به يادت بودم به لحظهايي كه بي ياد تو بودم و سپاس مي كنم تو را كه هميشه به يادم بودی مواظبم بودی با من بودی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 18:4 توسط مینا |
|
|
چه زود ،همه چيز تمام شد تو روياي شيريني بودي كه مرا براي هميشه حيران و سرگردان خود ساخت .. تو چون نسيمي سبكبال از آشيانه ء دلم پر كشيدي. از شاخه جدايم كردي و چون قاصدكي به هر سو كشانيدي. سايه ات گشتم و تو را فراموش كردم . همه چيز براي تو بود. اشك و آه و دل و جان و .... و اينك ، رقص نسيم فرو نشسته است و من سرگردان در داغدشت عشق تو ، ميسوزم و مي سازم مادر . روحت شاد و يادت گرامي . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 17:10 توسط مینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به سرزمين عشق من و مادرم خوش آمديد
اين وبلاگ رو به روح پاك تمام مادران دنيا تقديم ميكنم . غم از دست دادن ناگهاني مادر انگيزه اي براي ايجاد اين وبلاگ شد. ممنون از نظرهاي سبزي كه به ياري من مياد. چشم به راه .... اومدن دوباره شما هستم .. |
| آرشیو موضوعی |
|
تقديم به روح پاك مادر دردودل با مادر خاطراتی از مادر |
|
RSS
|