تبليغاتX
سلطان قلبم، مادر
عشقت جاودانه است در قلبم مادرم .
 

شب است و يك آسمان ستاره عاشق .

شهابي ميدرخشد و دل ماه را مي لرزاند.

خورشيد هم به زيبائي مهتاب حسودي ميكند.

ابرها كه بيايند ،دلم ميلرزد،نكند دل مهتاب بگيرد.،

و شب من شب هزاران ستاره ام تيره و تار گردد.

سرم را از آسمان بر ميگيرم و دفترم را مي نگرم ،ميان ورقهاي سپيدش به دنبال تو ميگردم. چهرهء مهتاب گون تو سفيدي كاغذ را مي پوشاند.

شكوفه باران لبخندت مرا ميبرد تا اوج آرزوها.

چشمانم را ميبندم . چه زيبا در مقابلم رخ مي نمائي .

در خيالم با تو سخن مي گويم. با تو مي خندم اشك ميريزم.چشمانم را كه باز مي كنم ،مژگانم مرطوب است.

كاش ميتوانستم دلم را از قفس سينه رها كنم تا ببيني كه چه زيبا، نامت بر آن حك شده است اي عشق من. مادرم.                                  يادت گرامي و روحت شاد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 21:40  توسط مینا | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 19:57  توسط مینا | 

تمام عشقو محبتم را به تو هديه خواهم كرد.

 

مانده ام  غريبانه ، اشناترين بر گرد

من دچار پاييزم، سبز نازنين برگرد 

می روی و انگشتم روی شيشه ای ابری 

می نويسد دلتنگم ، زودتر ببين بر گرد

می نويسد اين خانه ، اين اتاقهای سرد

بی تو سخت دلگيرند،عاطفی ترين برگرد

می نويسد اما نه...شيشه پاک شد ديگر 

بی نوشته می گويم ، خسته ام ،همين ، برگرد ،ولي افسوس ...روحت شاد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 15:7  توسط مینا | 

من در نمازخانه ها و کلیسا ها عبادت کرده ام

در خیابانهای شلوغ و پر تردد نیایش کردهام

در انجا که امواج اقیانوس سر بر هم می کوبند

خدای خود را جستجو کرده و یافته ام

در دل جنگلی ساکت و خاموش

زیر سایه ی درختی کهنسال زانو زدهام

اما دلچسب ترین محراب من

زانوان مادرم بوده است

خدایامرا زنی به بینش و بصیرت او گردان

و تمام خود خواهیها را از وجودم بیرون بران

ویاری ام ده به معیارهای او وفادار باشم

و همواره برای دیگران رحمت و نعمت بطلبم

به هنگام رویا رویی با نا ملایمات

به من متانت و و رضایت عطا کن

و انگاه تا ابد مرا همچون زائر

در زیارتگاه زانوان مادرم مستقر کن

مادر

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 22:31  توسط مینا | 

تو الهه زيبای من هستی در قالب انسان.

 

بنگر زمانی خوش از راه می رسد....

به آن می کوشيم که تواناييم


سرچشمه توان ما گنجينه درون ماست

 
حتي اگر فراموش کنی

 
به يادت مي آورم که تو چقدر يگانه ای

 
باورت دارم!بسيار


و مي دانم که توانايي آن گونه که مي خواهي و نيازمندي عمل کني .


و اگر روزي روزگاري نيازمندم بودی

 
در کنارت خواهم بود .

" کري مارتين "

................................................................................................................

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 21:8  توسط مینا | 

اي کاش مي توانستم حرف دلم را بگويم ،اي کاش مي توانستم خورشيد را به تو هديه دهم و ستاره ها را مثل نقل و نبات روي سرت بريزم ،اي کاش تو حرف دلم را مي شنيدي.

.......اي كاش تو........!

Image hosting by TinyPic

زندگی چون قفسی است

قفس دلتنگی پرازتنهائي
وچه عالی میشد لحظه
غفلت آن زندانبان
ودرباز قفس بعد ازآن هم پرواز
که درآن روز عزيز يک دل سير که نه
تا ابد میخواندم و ميگرستم مادر.             روحت شاد .  
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 2:1  توسط مینا | 
وای بی تو میمیرد دلم

بی تو بوی عقده میگیرد دلم
داغم از چشمت که خطش دلبری است
رنگ چشمانت چرا نیلوفری است
آه!آه! ای عشق غمازی مکن
این چنین با جان ما بازی مکن
میکنی با غمزه ما را خون جگر
آه!آه! ای عشق خونریزی مکن
 
Image hosting by TinyPic
 
اگر چشمان من دریاست
تویی فانوس شبهایش
 
اگر حرفی زدم از گل
توی معنا و مفهومش
 
به لبخندت که همچو لبخند گلهاست
به رخسارت که چون مهتاب زیباست
 
منم ای نازنین تا زنده هستم
تو را من دوست دارم می پرستممادرم.
                                                                   روحت شاد
 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 0:30  توسط مینا | 
همه جا تاريك است، نمي بينم كه چه مي نويسم، اما مي دانم كه چه مي خواهم بنويسم، از تو مي نويسم، از نگاه تو، از حرفهايت، از حضورت، از ... براي تو مي نويسم، براي چشمهايت، براي لب هايت، براي ... به تو مي انديشم، به تو تقديم مي كنم، به تو سلام مي كنم، حياط عاشقي امشب چقدر خلوت است، هيچ رهگذري عبور نمي كند، صداي گريه و زمزمه نمي آيد، امشب عاشقي غريب است. آرام در حياط عاشقي قدم مي زنم. دوست دارم همين جا نوشته ام را تمام كنم، دوباره احساس مي كنم كه كلمات ديگر هيچ تاب و تواني براي احساسات من ندارند .

به داد دلم برس ماماني . بدجور بي تابت شده به خدا.

ديروز سر مزارت آروم و قرار نداشتم . عجيب دلم پر بود ديروز.دل آسمون هم پر بود. يه لحظه صداي ناله دل من با غرش آسمون يكي شد . يك دفعه دل هر دومون شروع به باريدن كرد.من گريستم و آسمون باريد.من ناله كردم و آسمون غريد.سنگ مزارت ديروز چه برقي ميزد ماماني. با اشك چشام شستم برات . مامانييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 2:57  توسط مینا | 

تنهایی

دلم به اندازه تمام گلهاي خوشبوي كوهستان .

به اندازه وسعت آبي آسمان،

به اندازه چشمهاي دريائي زيبايت،

به اندازه لبخند مهربانت،

برايت تنگ شده است .

مي خوانمت اي عشق من.مادر

تو سرابي،سرابي شيرين كه چشمانم شوره زاربودن توست .

ودلم داغدارت كه براي هميشه در ماتمت خواهم نشست .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 14:42  توسط مینا | 

دوباره شانه هاي خميده من، زير برق نگاه حسرت تو تكيده تر از هميشه شد و چشمان غبار گرفته ام به يمن ديدارت نور باران .توچشمه عشقي و من سرا پا ترديد. 

 

سر انگشت محبت تو، ساعتها رخسار زرد مرا گل افشان كرد و بوسه مهرت ،خون را به رگهاي تنم دوانيد.با تو زمان چه زود مي گذرد عزيزم .

كلامت برايم جرعه جرعه نوش داروست و دستان گرمت ،تنم را در مقابل ناملايمات چون كوه،استوار مي سازد.

اينك آمده ام تا با تو بگويم عاشقانه ترين جمله دنيا را .

ولي دوباره شرمسار از نگاه مشتاقت فقط شن ريزه هاي كف جاده را نظاره كردم.

و گذشت ثانيه ها ، تا از تو دور شدم .مادرم ،لحظه ها را به عشق ديدارت ،شمردن آغاز ميكنم و به اميد آن روز ،

مهربان من ،هميشه در دلم جاي خواهي داشت .  روحت شاد مادر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 21:15  توسط مینا | 

شب است و دلم بهانه تو را دارد

دستان نيمه جانم گرمي دستان تو را مي طلبد

نفسم به شماره مي افتد آن زمان كه ياد نگاه گيرايت در ذهنم رسوب مي كند.

من ديگر طاقت صداي بال پروانه ها را ندارم .

من به كوچ چلچله ها خيره نمي مانم . به گل سرخ دل نمي بندم.

چشمانم مال توست.نگاهم پيشكشت.جانم به كلامت بسته است .

دستانم اگر ميلرزد و برايت مينگارم  به خاطر عشق سوزاني است كه مغز استخوانم را مي سوزاند.

سر فصل تمام نوشته هايم نام تو

و پايانش سطر نيمه كارهايست كه با ياد تو پايان مي يابد

پس برايت مي نگارم اي عشق من

تا جان در بدن دارم دوستت دارم مادر .    روحت شاد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 16:27  توسط مینا | 

مادر

 

      سرم بر روی دستت بود                          برایم قصه می خوانــدی

      لا لا لا لا لا لا خوانــدی                         مرا آرا م خوابا نـــــــــــدی

                                            ***

     تو را در خواب می ديدم                         لبا ست رنگ دريــا بـــــود

     دو دست مهربان تـــــــــو                        پر ا ز گلهای زيــبا بــــــود

                                            ***

     لباست بوی گل مـــی داد                         به مـن آهسته می خنديــــــد

     گرفتی دستهايــــــــــم را                         مــرا در خوا ب بوسيـــــدی

                                            ***

     ولی حالا که بـيـــــــدارم                         کنــارم نـيستی ديگـــــــــــــر

     نمی دانم کجـا هستـــــــی                         بيـا پهــــلوی من مــــــــــادر

 

                                                                               يادت گرامي و روحت شاد مادر.
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 15:56  توسط مینا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به سرزمين عشق من و مادرم خوش آمديد
اين وبلاگ رو به روح پاك تمام مادران دنيا تقديم ميكنم .
غم از دست دادن ناگهاني مادر انگيزه اي براي ايجاد اين وبلاگ شد.
ممنون از نظرهاي سبزي كه به ياري من مياد.
چشم به راه .... اومدن دوباره شما هستم ..

نوشته های پیشین
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
آرشیو موضوعی
تقديم به روح پاك مادر
دردودل با مادر
خاطراتی از مادر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

<-Blogmusic-><-Desktop\track-01(1)->

www.GHASRE20.blogfa.com