![]() |
![]() |
|
| عشقت جاودانه است در قلبم مادرم . |
مرا روزي مباد آندم كه بي ياد تو بنشينم
چرخ كه مي چرخد من هم تاب مي خورم، زير و رو مي شوم و باز راه مي افتم.مي بيني؟ بازيگري را ياد گرفته ام. مثل همه آنها كه نگاه مي كنند و مي خندند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 20:20 توسط مینا |
|
|
سلام مادر
سالهای دوری از تو مرا از پا خواهد انداخت. همه عمر الفبای محبت آموختی و یکبار هم از این شاگرد تنبل ات ندیدی که مشق هایش را درست بنویسد و امتحان را خوب بگذراند. سلام مادر صدای نفسهایت را از این دورها حس می کنم و قدم هایت که هر روز کوتاهتر می شود و سنگین تر. انگشت روی خط های بیشمار صورتت می کشم و هر بار حسرت می ماند و من، که چه کرده ام اینهمه خستگی ات را. کدام بار از تو به دوش کشیده ام ؟ کدام راه را برایت کوتاه کرده ام؟ دستهایت کی به اتکای من امید بسته است؟ من چه کرده ام برایت مادر؟! . سلام مادر صدایم را می شنوی که از این فاصله ها چه خسته نفس می کشم؟ و چه غربت زده خاک را بو می کنم؟ جایی آنقدر توانمندم که هیچ کس باور نمی کند و اینجا آنقدر ناتوان که خود هم بی باورش می مانم! دوچرخه ای شده ام روی دایره بسته ساعت دیوار، می چرخم و می چرخم. منتظر که کسی از راه برسد و آبی بپاشد خواب آلودگی ام را. مادر صبور بمان مثل همیشه. دخترک ات را مهلتی دوباره بده و بگذار با خویش و زندگی اش راهی بکشد تا رسیدن به تو. مخواه آن کنم که در توانم نباشد یا توانم ببخش. نیاموختی مرا خود پرستی و نیستم هم. سلام مادر سلامی مثل هر سال مثل همیشه مثل این سالهای کشدار و روزهای طاقت فرسا. مثل تمام حجم مغزم، پر درد. مثل همه این شبهای بلند و روزهای کوتاه و لحظه ای. سلامم را بپذیر مادر که خسته ام. خسته از سر در کتاب کردن و خواندن و خواندن. از یکسر پیش رفتن بی تو. از تنها قدم زدن در جاده های غربت از گریختن و سوختن از کسالت عقربه ها. از سکوت این خانه که دستی شده گره روی گلویم. از ترس بی تو ماندن و حسرت با تو بودن را کشیدن. از صدای بوق ممتد پشت سیم های انتظار از سفر از نبودنت. خسته ام مادر و هیچ صدایی نیست باران بی وقفه آسمانم را. منتظرم مادر منتظرم بمان که بی تو هیچ از من نمی ماند. جاده ها انتظار مرا می کشند. می آیم زود نه دیر. می آیم دورها ایستاده ای می بینمت در انتهای جاده. بمان که امید تو سراب نیست در کویر خود ساختهء من. روحت شاد مادر. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 0:50 توسط مینا |
|
|
هرانكه طعم محبت چشيده ميداند به جهان مصيبتي همچو مرگ مادر نيست
دلتنگي دلم بهانه لبخندزيبايت را دارد. چشمانم به ياد خاطراتمان مرطوب است . كلامت كه شيرينتر از ناب ترين عسلهاست، وجودم را جاني دوباره مي بخشد. حتي اگر براي لحظه اي باشد. خدايا! چقدر دلم گرفته. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 23:59 توسط مینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به سرزمين عشق من و مادرم خوش آمديد
اين وبلاگ رو به روح پاك تمام مادران دنيا تقديم ميكنم . غم از دست دادن ناگهاني مادر انگيزه اي براي ايجاد اين وبلاگ شد. ممنون از نظرهاي سبزي كه به ياري من مياد. چشم به راه .... اومدن دوباره شما هستم .. |
| آرشیو موضوعی |
|
تقديم به روح پاك مادر دردودل با مادر خاطراتی از مادر |
|
RSS
|