تبليغاتX
سلطان قلبم، مادر
عشقت جاودانه است در قلبم مادرم .
              
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 17:32  توسط مینا | 

ما در ای والاترین رویا ی عشق

ما در ای دلوا پس فردای عشق

ما در ای غمخوار بی همتا ی من

اولین و آخرین معنای عشق

زندگی بی تو سراسر محنت است

زیر پای توست تنها جای عشق

ما در ای چشم و چراغ زندگی

قلب رنجور تو شد دریای زندگی

تکیه گا ه خستگی ها یم توئی

ما در ای تنها نرین ما وای عشق

یا د تو آرام می سا زد مرا

از تو آهنگی گرفته نا ی عشق

صوت لالائی تو اعجا ز کرد

ما در ای " پیغمبر زیبای عشق "

ما ه من پشت و پنا ه من توئی

جا ن من ای گوهر یکتا ی عشق

دوستت دارم تو را دیوانه وار

از تو احیاء شد چنین دنیا ی عشق

ای ا نیس لحظه های بی کسی

در دلم برپا شده غوغای عشق

تشنه آغوش گرم تومنم

                        من که مجنونم توئی لیلای عشق

 

                   

       

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 17:45  توسط مینا | 

خط کج اهورا

 

دختر بچه گيج گيج بود از اينهمه تناقض

و حيرون مونده بود که کدوم يکي از حرف بزرگترا رو قبول کنه

مثلا تا همين چند وقت پيش هر بار که دفتر نقاشيش رو خط خطي مي
 
 کرد پدرش دعواش مي کرد و ميگفت که بابا جون خط کج نکش ! يادت
 
 باشه که هميشه خط صاف بکشي

ولي امروز تو بيمارستان وقتي مي ديد که هر بار بقيه مي گن که خط توي
 
 تلويزيوني که به مامانش وصل کرده بودند داره هر لحظه صاف و صاف
 
 تر مي شه ، خط پيشوني پدر کج و کجتر مي شد

وبه همين خاطر ار باباش پرسيد: بابا چرا ناراحتي؟ خط صاف که بد
 
 نيست؟

مگه خودت به من نمي گفتي که هميشه خط صاف بکش؟

حالا مامان هم داره خط صاف مي کشه که!. پس چرا ناراحتي؟

گريه پدرش در اومد و رو به دختر گفت: دخترم اين خطهارو خدا داره
 
 براي مامان مي کشه .تازه بابا جون هميشه که خط کج بد نيست

لا اقل ايندفه خط کج خيلي خوبه . حالا برو از خدا بخواه که اون خطا رو
 
 کج کنه و گرنه ديگه ماماني رو نميبيني

دل دختر بچه هوري ريخت

اگه ماماني نباشه اونوقت من چيکار کنم!؟

به همين خاطر با همون زبون کودکي رو به خدا کرد و گفت: خدا جون
 
 من که سرازکار بابام در نمي يارم و حرفاش رو متوجه نمي شم

تا حالا بهم مي گفت که خط کج بده . ولي امروز مي گه که خط کج خيلي
 
خوبه

تازه بابا مي گه که اگه تو تو اون تلويزيون يه خط کج نکشي من ديگه
 
مامانم رو نمي بينم

خدايا براي توکه اينهمه چيز رو آفريدي

مثل فيل که خيلي بزرگه

حالا برات سخته که فقط يه خط کج ناقابل تو تلويزيون بکشي!؟

نه عزيزکم اصلا سخت نيست. بيا اينم يه خط کج خيلي بزرگ تو
 
 تلويزيون فقط به خاطر تو . و اين خط کج رو به عنوان هديه تولدت از
 
من بپذير

اين حرفي بود که کودک همون لحظه شنيد و نمي دونست که از کجا ،
 
ولي شنيد

و از فرداي همون روز بود که هر بار مادرش به مناسبت روز تولد دختر
 
 بچه کيک تولد مي پخت هر سال مي ديد که يه خط کج بزرگ رو کيک
 
به اون کوچيکي افتاده.
 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 22:3  توسط مینا | 
::::  خدایا بشکن این آینه ها راکه من از دیدن آینه سیرم  

 

     مادرم گندم درون آب مي ريزد
 پنجره بر آفتاب گرمي آور مي گشايد
خانه مي روبد غبار چهره آيينه ها را مي زدايد
تا شب نوروز
خرمي در خانه ما پا گذارد
زندگي بركت پذيرد با شگون خويش
 بشكفد در ما و سر سبزي برآرد
اي بهار اي ميهمان دير آينده
 كم كمك اين خانه آماده است
 تك درخت خانه همسايه ما هم
برگ هاي تازه اي داده است
 گاه گاهي هم
همره پرواز ابري در گذار باد
بوي عطر نارس گلهاي كوهي را
 در نفس پيچيده ام آزاد
اين همه مي گويدم هر شب
اين همه مي گويدم هر روز
باز مي آيد بهار رفته از خانه
 باز مي آيد بهار زندگي افروز

                                                    " سیاوش کسرایی"

 

کاش بودی مادر / کاش

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 19:37  توسط مینا | 
 

 

 marialogo.jpg (16291 bytes)

         خــــدا کند که بدانی چقدر محتاج است      

     نگاه خسته من به دعای چشمانت مادر

 

التماس دعا مادر . دختر کوچولوت / میوه کوچیکت  رو دریاب مادر که بیشتر از همیشه محتاج دعای خیر

توست . از دعای خودت محرو مم  نکن مادر

 

                                           

                             خانه خرابه تو شدم به سوی من روانه شو

سجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شو

ای کوه پر غرور من سنگ صبور تو منم

ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم

روشن ترین ستاره ام

می خواهمت می خواهمت

تو ماندگاری در دلم

میدانمت  میدانمت

ای همه وجود من نبود تو نبود من

ای همه وجود من نبود تو نبود من

ای همه وجود من نبود تو نبود من

ای همه وجود من نبود تو نبود من

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 20:28  توسط مینا | 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 20:25  توسط مینا | 
عشق
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 20:10  توسط مینا | 
                      

 

غم را دوست دارم چون در هر غمی بغضی ترک میخورد و س از هر ترک

مرواریدهائی از اسارت در می آیند. درهای اسارت گشوده می شود و آغاز

یک زندگی .

مرواریدها با نوازش گونه هایم قدم به زندگی می گذارندو چه مهربانند با

 هم.دست در دست هم میروند مانند زنجیری از مرواریدهای به هم رشته

 شده.با نظم و ترتیب گوی نقره ای رنگی می شوند و می روند . شادند

و صمیمی. یکدیگر را در آغوش میگیرند انگار سالهاست همدیگر را ندیده اند

همدیگر را بغل میکنند و رشته ای از مروارید روی گونه هایم جاری میکنند

تن سردشان را آرام آرام روی گونه هایم میکشند و به بایین سرازیر میشوند

 مادر آسمانی من:

۵ شنبه بر سر مزارت گرد مِی آئیم و رشته های مروارید اشکمان را نثار

سنگ مزارت میکنیم و با این دانه های مروارید آن را میشوئیم .

یک سال بر از درد و اندوه از هجرت آسمانیت گذشت و چه سخت گذشت .

همیشه محتاج دعای تو بودیم  مادر و امروز محتاج تر از همیشه.

التماس دعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا مادر .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 13:51  توسط مینا | 

 

بعد از تو از کدام دریچه

                        آسمان را به تماشا بنشینم

 و با کدام واژه عشق را معنا کنم

 بی تو

همه ی فصلها خاکستری

و همه ی ستاره ها خاموشند

کیفر شکستن دل من چند جاده غربت

و چند آسمان تنهایی است

باور کن

من هنوز هم

به قداست چشمان تو ایمان دارم مادر .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 13:25  توسط مینا | 
برای چشمانت (حیدر زاده)

 

 هوا ترست به رنگ هواي چشمانت 


                   دوباره فال گرفتم براي چشمانت


اگر چه كوچك و تنگ است حجم اين دنيا


                  قبول كن كه بريزم به پاي چشمانت


بگو چه وقت دلم را ز ياد خواهي برد


           اگر چه خوانده ام از جاي جاي چشمانت


 دلم مسافر تنهاي شهر شب بو هاست 


           كه مانده در عطش كوچه هاي چشمانت


تمام آينه ها نذر ياس لبخندت


                       جنون آبي در يا فداي چشمانت


چه مي شود تو صدايم كني به لهجه موج


              به لحن نقره اي و بي صداي چشمانت


تو هيچ وقت پس از صبر من نمي آيي


               در انتظار چه خاليست جاي چشمانت


به انتهاي جنونم رسيده ام اكنون


                     به انتهاي خود و ابتداي چشمانت


من و غروب و سكوت و شكستن و پاييز


                  تو و نيامدن و عشوه هاي چشمانت


خدا كند كه بداني چه قدر محتاج ست


                    نگاه خسته من به دعاي چشمانت

 

 

marialogo.jpg (16291 bytes)

کاش بدانی چه قدر نگاه من محتاج دعای

توست مادر.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 13:0  توسط مینا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به سرزمين عشق من و مادرم خوش آمديد
اين وبلاگ رو به روح پاك تمام مادران دنيا تقديم ميكنم .
غم از دست دادن ناگهاني مادر انگيزه اي براي ايجاد اين وبلاگ شد.
ممنون از نظرهاي سبزي كه به ياري من مياد.
چشم به راه .... اومدن دوباره شما هستم ..

نوشته های پیشین
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
آرشیو موضوعی
تقديم به روح پاك مادر
دردودل با مادر
خاطراتی از مادر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

<-Blogmusic-><-Desktop\track-01(1)->

www.GHASRE20.blogfa.com